بسم الله الرحمن الرحیم
واجتنبو قول الزور
به تبیین أهل دین و أهل بیت و همراهان میپردازیم:
مراد از أهل دین، مؤمنان یا پیروان پیامبران هستند:
(رب انهن اضللن کثیرا من الناس فمن تبعنی فانه منی و من عصانی فانک غفور رحیم 36/ابراهیم):
(پروردگارا اینان بسیاری از مردم را گمراه کرده اند، پس هر که مراپیروی کند از من است ، و هر کس مرا نافرمانی کند، هر آینه تو آمرزنده مهربانی )،ابراهیم با این عبارت در واقع دعای سابق خود را تعلیل نموده و به منظوربرانگیختن رحمت الهی مجددا (رب ) را تکرار کرده و می گوید: خدایا اگر من خواستم که من و فرزندانم را از عبادت بتها بر کنار بداری ، بدین جهت بود که این بتها بسیاری از مردم را گمراه کرده اند و اینکه نسبت گمراه کردن را به بتهاداده ، با آنکه بتها ذی شعور نیستند، به جهت آن ارتباطی است که میان آنها وگمراه کردن مردم هست هر چند که ارتباطی شعوری نباشد. آنگاه به عنوان تفریع بر دعای سابق خود می فرماید: هر کس در سلوک وعقیده از من پیروی کند، از من است ، یعنی دعای سابق من شامل او هم می شود وتو با رحمت خود آنها را هم از پرستش بتها برحذر بدار، و اتباع ابراهیم یعنی پیمودن طریقه ای که مبتنی بر توحید خدای سبحان باشد تا به این وسیله نفس انسان در معرض رحمت خدا قرار گرفته و از عبادت بتها دور نگه داشته شود وآنگاه فرمود هر کس مرا عصیان کند، یعنی بعضی یا همه طریقت و روش مراترک نماید، چه از فرزندانم باشد یا از غیر آنها، پس آنها را ملحق به من منما ودعای من شامل حال ایشان نیست ، بلکه فقط آنها را به مغفرت و رحمت توواگذار می نمایم ، لذا معلوم می شود که حضرت ابراهیم فرزندان خود را به عموم پیروانش تفسیر نموده و فرزندان واقعی خود را به همان پیروان تخصیص زده و عاصیان ایشان را از فرزندی خود خارج می کند، همچنانکه قرآن کریم فرموده (ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین امنوا...)،(هماناسزاوارترین مردم نسبت به ابراهیم ، پیروان او و این پیامبر و مؤمنان هستند).تفسیر انوار القرآن
بقول دوست دانشمندمان استاد ستاری صرف همراه بودن دلالت بر اهل بودن نمی کند:
فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ (249/بقره)
«و هنگامي كه طالوت با لشكريان رهسپار شد» از شهر خويش بيت المقدس ولشكر را از شهر به جنگ «عمالقه » خارج كرد، فصل ؛ فصل تابستان و هوا سخت گرم بود، لذا لشكريان از طالوت آب خواستند، او «گفت: خداوند شما را به وسيله رودخانه اي مي آزمايد» نقل است كه : مراد از آن رودخانه اي در ميان اردن وفلسطين است . گفتني است كه هدف از اين آزمون، سنجش ميزان اطاعت لشكريان وي بود. طالوت افزود: «پس هر كس از آن بنوشد از پيروان من نيست » لذا هر كس از من در اين دستور اطاعت كند، در ساير فرمانها نيز مطيع من خواهد بود و هر كس اين دستور را ناديده بگيرد و خواهش نفسش بر او چيره شود، پس او در ساير امور سخت و دشوار، به طريق اولي خداوند جلّ جلاله را عصيان و نافرماني خواهد كرد «و هر كس از آن نخورد، قطعا او از من است، مگر كسي كه با دستش غرفه اي برگيرد» اغتراف: گرفتن آب به دست يا به وسيله ديگري است و (غرفه) برگرفتن آب با يك كف دست، يا با هردو كف دست است . آري ! طالوت، فقط نوشيدن يك مشت آب را به آنان رخصت داد تا آزار تشنگي را اندكي از آنان برطرف ساخته باشد و تا بدين وسيله بتوانند كشمكش نفس خويش را مهاركنند «پس همه از آن نوشيدند» و از فرمانده خويش نافرماني كردند، لذا او نيز به آنان اجازه نداد كه باوي در جنگ با دشمن همراهي كنند «جز اندكي از ايشان » كه ننوشيدند و ايشان به تعداد اصحاب بدر (سيصدوسيزده تن) بودند، چنان كه درصحيح بخاري و غيرآن آمده است .
ابن جرير از براءبن عازب رضی الله عنه روايت كرده است كه فرمود: «ما در ميان خودمان چنين مي گفتيم كه اصحاب محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم در روز بدر سيصدوده تن واندي بودند، به شماره اصحاب طالوت كه با وي از نهر گذشتند و از نهر نگذشت بجز مؤمني ». اما سدي مي گويد: «تمام لشكر طالوت هشتادهزارتن بود، هفتاد و شش هزارتن آنان از آب نهر نوشيدند و فقط چهارهزار تن با طالوت باقي ماندند». اما با وجود اين آزمايشي كه از پايداري و اطاعت آنها به عمل آمد، كساني هم كه از نهر گذشتند، آنچنان كه بايد به هنگام رويارويي با دشمن ، پايداري نكردند «و هنگامي كه طالوت و كساني كه همراه وي ايمان آورده بودند از آن نهر گذشتند» آنان همان تعداد اندكي بودند كه از وي اطاعت كردند، هرچند كه در ميزان يقين و صلابت ديني شان باهم تفاوت داشتند، چراكه در اين هنگام بددلانشان «گفتند: امروز ما را ياراي » مقابله با «جالوت و سپاهيانش نيست » جالوت: مشهورترين قهرمان فلسطيني ها و فرمانده آنان بود. اما «كساني كه به ديدار خداوند يقين داشتند، گفتند: بسا گروهي اندك كه بر گروهي بسيار به اذن خدا پيروز شدند و خداوند با صابران است » يعني: پيروزي با صبر و پايداري همراه است، نه با بسياري تعداد.تفسیر انوار القرآن
ملاحظه میکنیم کسانی که از نهر آشامیدند همراهان طالوت بودند ولی أهل او نبودند همانطور که جناب ستاری عرض کردند: ممکن است شخصی همراه باشد اما بدلیل عدم ایمان اهل نباشد.
وهابی پلید میگوید:
"اهل = من آمن + همراهی"
و وقتی من آمن گرداگرد نوح در کشتی جمع شدند نجات یافتند و اهل نامیده میشوند نه من آمن!!!
از نقطه نظر این وهابی همراهان نوح کسانی هستند که به لحاظ فیزیکی گرداگرد نوح قرار گرفته اند و اهل در هنگام نزول وحی به نوح (حتى إذا جاء أمرنا و فار التنور قلنا احمل فیها من كل زوجین اثنین و أهلك إلا من سبق علیه القول) کسانی بودند که در آن لحظه دور و بر نوح را احاطه کرده بودند و در زمان نجات اهل کسانی بودند که در کشتی گرداگرد نوح قرار داشتند.
طبق ادعای ایشان، أهل متغیری وابسته به بعد زمان و مکان است و در هر لحظه و در هر مکان از نظر تعداد و شخصیتها تغییر میکند.
اما میدانیم زمانی که نوح درخواست نجات پسر را میکند پسرش در کشتی گرداگرد او نبوده که او را اهل به معنای همراه ذکر کند و بین پدر و پسر جدایی افتاده بود.چنانکه خود نوح در لحظاتی قبل از عذاب کافران از پسر خود میخواهد که با او و مؤمنان همراه شود و همراه کافران نباشد:
《 و هی تجری بهم فی موج كالجبال و نادى نوح ابنه و كان فی معزل یا بنی اركب معنا و لا تكن مع الكافرین / و آن [کشتى ] ایشان را در میان موجى کوه آسا مى برد، و نوح پسرش را که در کنارى بود بانگ درداد: «اى پسرک من، با ما سوار شو و با کافران مباش - 42 / هود 》.
به عبارات معنا و مع الکافرین دقت کنید.
نوح از عدم همراهی پسر با خود خبر داشته و به او میگوید همراه ما شو و با کافران همراه مباش.بنابراین اگر چه نوح از کفر پسر اطلاع نداشته اما از همراه بودن پسر با کافران و عدم همراه شدن با خود و مؤمنان مطلع بوده.پس طبق تعریف "اهل = من آمن + همراهی" اگرچه پسرش را مؤمن میدانسته اما با توجه به اینکه گرداگرد او در کشتی حضور نداشته در من سبق علیه قول داخل بوده و اهل پنداشتن او توسط نوح امری غلط بوده است، چو دانی و پرسی سؤالت خطاست.بنابراین طبق فرمایش جناب ستاری:
کنعان همراه خانواده ی نوح بوده اما بدلیل ایمان نداشتن اهل بیت او نبوده است .
نکته دیگر اینکه به مومنینی که همراه نوح بودند اصحاب می گویند نه اهل . چرا که اهل شامل تمام مومنین است مگر آنکه منظور از آن اهل ، اهل بیت باشد .
چرا این وهابی پلید اینقدر تفسیر أهل را پیچیده کرده است تا مفهوم أهل را بپیچاند؟مگر همین وهابیون نبودند که میگفتند تفسیر قرآن آسان است؟
با این پیچیدگی ها تکلیف أهل در این آیات چه میشود؟
آیه 83 از سوره انبیا:
" وَ أَیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ " ، " فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَکَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ وَآتَیْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَ ذِکْرَى لِلْعَابِدِینَ "
" و ایوب را ( یاد کن ) آنگاه که پروردگارش را خواند که رنج و بیماری به من روی آورده و تو مهربان ترین مهربانانی " ، " پس دعایش را اجابت کردیم و رنجهایش را برطرف ساختیم و خانواده اش را به او بازگرداندیم و همانندشان را به آنان (افزودیم ) تا از جانب ما رحمتی برای او و پند و تذکری برای عبادت کنندگان باشد "
میدانیم که مراد از أهل ایوب فرزندان او هستند که زنده شدند و خداوند به تعداد آنها ، فرزندان دیگری نیز به او بخشید.
ذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ (93/یوسف)
«اين پيراهن مرا ببريد و آن را بر روي پدرم بيفگنيد تا بينا شود» و نور ديده به وي برگردد.«و اهل خويش را همه يكجا نزد من آوريد» از زنان و كودكان و غيره تا از آثار پادشاهي ام متنعم گردند چنان كه از اخبار هلاكتم متألم گشتند.
اسلام...ما را در سایت اسلام دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: فامیل دور
بازدید: 201