بسم الله الرحمن الرحیم
در کتاب صحیح بخاری روایتی از عبدالله ابن عمر در توجیه سه پرسش در مورد عثمان بن عفان آمده که اینک قصد دارم آن سه توجیه را بر اساس قرآن و سنت برسی کنم.جالب اینجاست که این روایت در باب فضائل عثمان نقل شده، ابتدا به متن روایت توجه کنید:
( 1532 ): ــ ازابن عُــمـَر (رضی الـلهُ عـنهُما) روایت است که:شخصی از اهل مصرآمده وبوی گفت: آیا: آیا خبرداری که عُثـمـان درروز جنگ اُحـُـد گریخته بود؟ گــُفـت : بلی ، گـُـفـت: آیا خبرداری که اودرجنگ بــدرغـائب گردیده وحـاضر نه شده بود، گــُفـت : بلی ، گـُـفـت: آیا خبرداری که اواز بـیعــة الرضـوان غـائب گردیده وحـاضر نه شده بود، گــُفـت : بلی ، گـُـفـت:الـلـهُ اکــبـر! ابن عُــمـَر (رضی الـلهُ عـنهُ)برایش گـُـفـت:بـیـا تا برایت بگـویـم، هرچه که مـسـئـلۀ فرارش از جنگ اُحـُـد است، من شـهـادت می دهـم که خُــداونـد اورا عـفوه نموده واورا مورد آمُـرزش قرارداده،وهرچه که غـائـب شدنش از جـنگ بــَدر است، سـبـبـش آنـست که همـسرش که دُخـتر پـیغُـمبـر خُـدا(صَلـَّیَ اللهُ علیهِ وَآلِـهِ وَسَـلـَّمٌ ) باشدمریض بود، و پـیغُـمبـرخُـدا(صَلـَّیَ اللهُ علیهِ وَآلِـهِ وَسَـلـَّمٌ ) برایش گــُفـتـنـد: ﴿.بـرای تـو ثـواب ونـصـیب کسی است که درجـنگ اشـتراک مـینمـاید﴾.، واما سبب غـائب بودنـش از بـیعــة الرضـوان آنـست که اگر درتمام مــَکـَه شخص دیگری از عُــثـمـان رضی الـلهُ عـنهُ محترم می بود، پـیغُـمبـرخُـدا(صَلـَّیَ اللهُ علیهِ وَآلِـهِ وَسَـلـَّمٌ )عوض وی اورا می فرستادند، وبه سـبب همین احترامش بود که پـیغُـمبـرخُـدا(صَلـَّیَ اللهُ علیهِ وَآلِـهِ وَسَـلـَّمٌ) اورا فرسـتا دند، و بـیعــة الرضـوان بعداز رفتن او بطرف مـَـکـَـه، واقع گردید، و پـیغُـمبـرخُـدا(صَلـَّیَ اللهُ علیهِ وَآلِـهِ وَسَـلـَّمٌ ) دست راست خودرا گـُذاشته و فـرمُـودند: ﴿.ایـن دسـت عُـثـمـان اسـت ﴾ وبه دست دیگر خود بالای آن زده و گــُفـتند : ﴿ ایـن بـرای عُـثـمـان ﴾.بعدازان ابن عُــمـَر (رضی الـلهُ عـنهُما) برای آن شخص گـُـفـت: اینک این راباخودگرفته وبرو. ( رواءالبُخاری ـــ 3698 )
ابتدا جواب اول ابن عمر را بررسی میکنیم که اینچنین پاسخ داده اما فرارش در روز اُحد، من شهادت می دهم که خداوند او را بخشیده و آمرزیده است.
توجیه اول ابن عمر توجیه صحیحی است و من هم با جواب ایشان موافق هستم.خداوند نیز در قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ»؛[آل عمران / 155] «روزی که دو گروه [در احد] با هم رویارو شدند، کسانی که از میان شما [به دشمن] پشت کردند، در حقیقت جز این نبود که به سبب پاره ای از آنچه [از گناه ] حاصل کرده بودند، شیطان آنان را بلغزانید و قطعاً خدا از ایشان در گذشت؛ زیرا خدا آمرزگار بردبار است.»
اما بخشیده شدن عثمان در روز احد فضیلتی را برای عثمان ثابت نمیکند و نقطه ضعفی برای عثمان می باشد و نشان دهنده فضل و بخشش خداوند است و چنانچه این عفو را فضیلتی برای عثمان در نظر بگیریم باید این فضیلت را در حق بنی اسرائیل هم در نظر بگیریم.در آیه 51 و 52 سوره بقره در مورد آمرزش ارتداد بنی اسرائیل چنین آمده است:
وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
و آنگاه كه با موسى چهل شب قرار گذاشتيم آنگاه در غياب وى شما گوساله را [به پرستش] گرفتيد در حالى كه ستمكار بوديد.پس از آن بر شما بخشوديم باشد كه شكرگزارى كنيد.
و اما آنچه در احد اتفاق افتاد مانند غیبت موسی امتحانی الهی بود تا خداوند مقام اهل ایمان را بیازماید و مشخص شود چه کسانی در جهاد ثابت قدم هستند:
وَمَا أَصَابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللّهِ وَلِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ وَلْيَعْلَمَ الَّذِينَ نَافَقُواْ وَقِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ قَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَوِ ادْفَعُواْ قَالُواْ لَوْ نَعْلَمُ قِتَالًا لاَّتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِيمَانِ يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ 166 و 167 آل عمران
و روزى كه [در احد] آن دو گروه با هم برخورد كردند آنچه به شما رسيد به اذن خدا بود [تا شما را بيازمايد] و مؤمنان را معلوم بدارد.همچنين كسانى را كه دو رويى نمودند [نيز] معلوم بدارد و به ايشان گفته شد بياييد در راه خدا بجنگيد يا دفاع كنيد فرار کردند و گفتند اگر جنگيدن مىدانستيم مسلما از شما پيروى مىكرديم آن روز آنان به كفر نزديكتر بودند تا به ايمان. به زبان خويش چيزى مىگفتند كه در دلهايشان نبود و خدا به آنچه مینهفتند داناتر است.
لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلًا لَّوَلَّوْاْ إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُونَ 57 توبه
اگر پناهگاه يا غارها يا سوراخى [براى فرار] مىيافتند شتابزده به سوى آن روى مىآوردند.
الَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِلّهِ وَالرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَآ أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُواْ مِنْهُمْ وَاتَّقَواْ أَجْرٌ عَظِيمٌ 172 آل عمران
كسانى كه [در نبرد احد] پس از آنكه زخم برداشته بودند دعوت خدا و پيامبر [او] را اجابت كردند (مانند حضرت علی) براى كسانى از آنان كه نيكى و پرهيزگارى كردند پاداشى بزرگ است
بریم به سراغ جواب دوم عبدالله بن عمر و توفیق حضور نیافتن عثمان در جنگ بدر را بررسی کنیم که جناب ابن عمر برای توجیه این نقطه ضعف عذر بیماری همسر عثمان را آورده است که نمیتواند عذر موجهی باشد.آیا بیماری همسر عثمان از عطش اهل بیت حسین بن علی در گرمای سوزان کربلا مهمتر بود؟مؤمنان واقعی کسانی هستند که در راه خدا از جان و زن و فرزند میگذرند: تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ٭ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ﴾ [الصف: ۱۲ ۱۰]
﴿تُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ﴾؛ جهاد کنید؛ معنای جهاد، خود را در جهد و مشقت انداختن است؛ یعنی مقداری از جان خود و مقداری از مال خود را که سرمایه های شما هستند، در راه خدا بدهید؛ چون تا سرمایه را ندهید، کالا و اسباب خریداری نمی شود! لهٰذا شما با مال و جان خود جهاد کنید.
الله متعال در 87 و 88 سوره توبه میفرماید:
رَضُواْ بِأَن يَكُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَفْقَهُونَ لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَأُوْلَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
راضى شدند كه با خانه نشينان (زنان) در خانه بنشینند و بر دلهايشان مهر زده شده است در نتيجه قدرت درك ندارندولى پيامبر و كسانى كه با او ايمان آوردهاند با مال و جانشان به جهاد برخاستهاند و اينانند كه همه خوبيها براى آنان است اينان همان رستگارانند.
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاَفَ رَسُولِ اللّهِ وَكَرِهُواْ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَالُواْ لاَ تَنفِرُواْ فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ 81 توبه
بر جاىماندگان به [خانه] نشستن خود پس از رسول خدا شادمان شدند و از اينكه با مال و جان خود در راه خدا جهاد كنند كراهت داشتند و گفتند در اين گرما بيرون نرويد بگو اگر دريابند آتش جهنم سوزانتر است.
به چه علت عثمان توفیق حضور در جنگ بدر را نداشت؟الله متعال در آیه 46 در همین زمینه توبه چنین میفرماید:
وَلَوْ أَرَادُواْ الْخُرُوجَ لأَعَدُّواْ لَهُ عُدَّةً وَلَكِن كَرِهَ اللّهُ انبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُواْ مَعَ الْقَاعِدِينَ
و اگر آنان قصد سفر جهاد داشتند درست مهیای آن میشدند لیکن خدا هم از برانگیختن آن ها کراهت داشت پس آن ها را باز داشت و حکم شد (که ای منافقان نالایق) شما هم با معذوران (بیماران و سالخوردگان در خانه خود) بنشینید.
حال که پاسخ شبهه دوم را دادیم برتری عثمان و علی را هم بررسی میکنیم.الله متعال در آیه 95 نساء مجاهدین را بر قاعدین برتری داده:
لاَّ يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُوْلِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا
مؤمنان خانهنشين كه زيانديده نيستند با آن مجاهدانى كه با مال و جان خود در راه خدا جهاد مىكنند يكسان نمىباشند خداوند كسانى را كه با مال و جان خود جهاد مىكنند به درجه اى بر خانه نشينان مزيت بخشيده و همه را خدا وعده [پاداش] نيكو داده و[لى] مجاهدان را بر خانه نشينان به پاداشى بزرگ برترى ببخشیده است.
به این ترتیب برتری امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب بر عثمان بن عفان ثابت میشود اگر چه برای علمای اهل سنت که در ترتیب فضیلت به ترتیب ابوبکر عمر و عثمان و علی را مقدم میدانند و بهترین صحابه را ابوبکر میدانند خوشایند نباشد.عمربن خطاب نیز در زمان خلافتش، خطبه اى خوانده و در اين خطبه اعتراف كرده است كه يكى از فرار كنندگان از جنگ بوده است. محمد بن جرير طبرى سنی در تفسيرش مى نويسد:
8098- حدثنا أبو هشام الرفاعي قال، حدثنا أبو بكر بن عياش قال، حدثنا عاصم بن كليب، عن أبيه قال: خطب عمر يوم الجمعة فقرأ"آل عمران"، وكان يعجبه إذا خطب أن يقرأها، فلما انتهى إلى قوله:"إنّ الذين تولوا منكم يوم التقى الجمعان"، قال: لما كان يوم أحد هزمناهم، ففررتُ حتى صعدت الجبل، فلقد رأيتني أنزو كأنني أرْوَى، (5) والناس يقولون:"قُتل محمد"! فقلت: لا أجد أحدًا يقول:"قتل محمد"، إلا قتلته!. حتى اجتمعنا على الجبل، فنزلت:"إن الذين تولوا منكم يوم التقى الجمعان"(الطبري، محمد بن جرير، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 7، ص 327،الكتاب: جامع البيان في تأويل القرآن
المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ)،المحقق: أحمد محمد شاكر،الناشر: مؤسسة الرسالة،الطبعة: الأولى، 1420 هـ - 2000 م /السيوطي، الحافظ جلال الدين، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 14، ص 529 و....)
عمر در روز جمعه هنگام خطبه خواندن، سوره آل عمران را مى خواند تا رسيد به اين آيه: «آنان كه روز برخورد دو لشكر به شما پشت كرده و گريختند » سپس گفت: روز اُحُد پس از آن كه شكست خورديم، من فرار كردم و از كوه بالا مى رفتم به طورى كه احساس كردم كه همانند بزكوهى پرش و خيزش دارم و به شدت تشنه شده بودم، شنيدم مردى مى گفت: محمد كشته شد، گفتم: هر كس بگويد محمد كشته شد، او را مى كشم، به كوه پناه آورده و همه بالاى كوه جمع شديم، در اين هنگام بود كه اين آيه نازل شد.
و همینطور اهل سنت فرار ابوبکر را نقل کرده اند:
6 - حَدَّثَنَا أَبُو دَاوُدَ، حَدَّثَنَا ابْنُ الْمُبَارَكِ، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَحْيَى بْنِ طَلْحَةَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ، قَالَ: أَخْبَرَنِي عِيسَى بْنُ طَلْحَةَ، عَنْ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ [ص:9] عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ: كَانَ أَبُو بَكْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ إِذَا ذَكَرَ يَوْمَ أُحُدٍ بَكَى، ثُمَّ قَالَ: ذَاكَ كُلُّهُ يَوْمُ طَلْحَةَ، ثُمَّ أَنْشَأَ يُحَدِّثُ، قَالَ: كُنْتُ أَوَّلَ مَنْ فَاءَ يَوْمَ أُحُدٍ فَرَأَيْتُ رَجُلًا يُقَاتِلُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ دُونَهُ، وَأُرَاهُ قَالَ: يَحْمِيهِ، قَالَ: فَقُلْتُ: كُنْ طَلْحَةَ حَيْثُ فَاتَنِي مَا فَاتَنِي، فَقُلْتُ: يَكُونُ رَجُلًا مِنْ قَوْمِي أَحَبَّ إِلَيَّ وَبَيْنِي وَبَيْنَ الْمَشْرِقِ رَجُلٌ لَا أَعْرِفُهُ، وَأَنَا أَقْرَبُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْهُ، وَهُوَ يَخْطَفُ الْمَشْيَ خَطْفًا لَا أَخْطَفُهُ، فَإِذَا هُوَ أَبُو عُبَيْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ، فَانْتَهَيْنَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَقَدْ كُسِرَتْ رَبَاعِيَتُهُ، وَشُجَّ فِي وَجْهِهِ وَقَدْ دَخَلَ فِي وَجْنَتَيْهِ حَلْقَتَانِ مِنْ حِلَقِ الْمِغْفَرِ.(الطيالسي البصري، سليمان بن داود أبو داود الفارسي (متوفاي204هـ)، مسند أبي داود الطيالسي، ج 1، ص 3، ناشر: دار المعرفة - بيروت.1)
عائشه مى گويد: ابوبكر هر گاه ياد روز اُحُد مى افتاد، گريه مى كرد و مى گفت: آن روز، روز طلحه بود. سپس گفت: نخستين كسى كه در آن روز (پس از فرار) بازگشت، من بودم، رسول خدا را ديدم كه با يكى از كفار مى جنگيد، به طلحه گفتم: همان جايى كه هستى باش كه من چيزهايى را از دست داده ام، مردى از خويشان من است كه عزيزتر است از تمام آن چه بين مشرق و مغرب است. و من به رسول خدا نزديكتر بودم، كسى را كه نمى شناختم به طرف رسول خدا آمد، هنگامى كه نزديك شد ديدم ابوعبيده جراح است، خودمان را به پيامبر رسانديم، ديدم دندان هاى جلوى آن حضرت شكسته شده و صورتش شكافته و دو حلقه از حلقه هاى زره در صورتش فرو رفته بود.
حاكم نيشابورى پس از نقل اين روايت مى گويد:هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه.(النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ)، المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 298، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م)
و اکنون پاسخ آخرین شبهه که در مورد عدم حضور عثمان در بیعت الرضوان است را بررسی میکنیم و توجیه عبدالله بن عمر بسیار مضحک و خنده آور است و به این ترتیب چون عثمان در بیعت الرضوان حضور نداشته جز عشره مبشره اهل سنت هم قرار نمیگیرد چون از بیعت کنندگان زیر شجره بیعت الرضوان نبوده و حدیث عشره مبشره اهل سنت زیر سؤال میرود.
والسلام علی من التبع الهدی
اسلام...ما را در سایت اسلام دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: فامیل دور
بازدید: 198